در حال باز شدن...

ساباط اوز

ساباط اوز

ساباط اوز | درب های ضد سرقت و پنجره های upvc

حاشیه امن زندگی شما را ما فراهم میکنیم - ساباط اوز

هرجا که باشید میتوانید آسوده خاطر زندگی کنید

به وبسایت ساباط اوز خوش آمدید!

ساباط اوز یکی از قویترین گروه های تجاری-تخصصی محصولات درب و پنجره ضد سرقت در جنوب کشور

ارائه ای کاملا متفاوت

راهکارهای امنتی بیشتر در حریم خصوصی

دانلود کنید

کاتالوگ گروه تجاری ساباط اوز

دانلود کنید
مشاهده

پاسخ به سئوالات مجله در این صفحه

در مجله ساباط اوز برخی از عکسها به صورت ناقص هستند که عکس کامل آنها را در این لینک قرار داده ایم
مشاهده

آدرس ساباط اوز

نمونه پروژه ها و کارهای انجام شده

برای بزرگنمایی روی عکسها کلیک کنید

ما مشاورین شما هستیم

آدرس دفتر مرکزی: شیراز، بلوار زرگری، کوچه 9، پلاک65

شماره تماس : 07136263414

شعبه امیرکبیر: چهارراه ریشمک، مجتمع امیرکبیر

شماره تماس : 07138388011

حکایت ما

داستان های مذهبی و زیبای بهلول عاقل ترین دیوانه

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :

من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !

یک اینکه می گوید :

خداوند دیده نمی شود

پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد

دوم می گوید :

خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند

در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد

سوم هم می گوید :

انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد

در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد

بهلول تا این سخنان را از استاد شنید فورا کلوخ بزرگی به دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد

اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد و آنرا شکافت !

استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند

خلیفه گفت : ماجرا چیست؟

استاد گفت : داشتم به  دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و آنرا شکست !

بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟

گفت : نه

بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد

ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد

ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟

پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم

استاد دلایل بهلول دیوانه را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت !!!

داستان های مذهبی و زیبای بهلول عاقل ترین دیوانه

به دست |آوریل 17th, 2016|

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :

من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !

یک اینکه […]

درب ضد سرقت

به دست |آگوست 15th, 2015|